حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

59

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

يا آنكه متمكن و روزافزون و مقدمهء نزول الماء و منذر بدان باشد و بىاسباب مذكوره در انواع ماضيه ظهور نمايد و كدورت و ضعف در بصر يوما فيوما بيفزايد و از جوع و اسهال اصلا و مطلقا نه‌كاهد و اغلب در يك چشم و بىآفت طبقات و رطوبات وى حادث گردد و اگر بحسب اتفاق در هر دو چشم واقع شود در اول تكون متحدة الوجود نباشد و قبل از مضى شش ماه به نزول لب و بطلان بصارت انجامد و حدقه در ان مكدر باشد يا آنكه چندان متمكن نبود بلكه به مجرد حصول به تحليل رود چه سبب وى در اكثر سبك و سريع الزوال چون ابخره غذائيه يا حركت بحرانى يا قى عنيف يا غضب شديد باشد انتباه كدورتى كه در ديگر امراض چشم چون رمد و غيره معه تخيلات حادث شود مقدمه نزول الماء بود فائده قسمى چند از تخيلات كه شاذة الوجود و نادرة الوقوع واقع‌اند بنا بر توضيح مرام و تفصيل اقسام بعون الملك العلام درين مقام بوضوح مىانجامد پوشيده نماند كه تارة ناظر محاذى چشم خود تخيل كند كه اسطوانه سياه مرتفع شده منشعب بشعب كثيره مىشود و اخرى خروج زبانهاى آتش از چشم خود ويرا متخيل گردد و سبب اول اجتماع خلط سوداوى در شرائينست كه از ان ابخره بسوى دماغ مرتفع شوند و با روح آميخته و مرتفى گشته منشعب گردند و علت ثانى تا هم ضغطهء شرائين بنا بر شدّت امتلا دموى و ضعف دماغ‌ست و كذلك گاهى عند العطاس يا در عين ماليدن چشم مشاهده نمايد كه اشياء سفيدرنگ ذى تعاريج از اسفل باعلى صعود يا از اعلى باسفل هبوط مىنمايد و گاهى بجانب راست يا به طرف چپ شخص مغتصب به نظر ناظر درآيد و باشد كه بمنطنهء آنكه نفس الامريست عليل بدانسو التفات نمايد و اوّل دليل امتلاء معده يا حوالى چشم يا مقدم دماغ از رطوبت حلوه بلغميه صافيه باشد و ثانى دال بر كدورت بيضيه از جانب پهلو و هكذا در بعضى احيان متخيل شود كه چيزى از مكان بلند به پيش رو همىافتد و در بعضى شى واحد از مسافة بعيده اشياء كثيره متصور گردد و اوّل بنا بر حصول خلطى از اخلاط در دماغ و انصباب جزوى از ان يا بخار آن بر طبقات چشم بحصول انجامد و رنگ خيال بلون خلط ماند و ثانى از حيلوله شظاياء رطوبت فيما بين بصر و مبصر و بعضى از اصحاب اين علت چيزى كبير الحجم را از قريب صغير بيند و صغير را از بعيد كبير و موجب اوّل رقت نور و ضغطه عصبه مجوفه است بهر سبب كه باشد و باعث ثانى حائل شدن جسم غليظ شفاف در ميان باصره و مبصرات تنبيه قسمين آخرين اگرچه فى الحقيقت از جنس خيالات نيستند اما المناسبت ؟ ؟ ؟ با بيان يافتند فافهم فصل ششم در فوقانى با راء مهمله مشتمل بر سه مرض تربل بفوقانى و راء مهمله و موحده مشدده و لام بر وزن تحرك در لغت بمعنى متبر شدن و كثير اللحم گشتن‌ست يقال تربلت الارض اذا اخضرت بعيدا ليس